جستجو

تبلیغات



عاشقانه با قدم هایت



    برات بگم دختر گلم،پسرخالت(محمدابراهیم)یک سال و یک ماه که داشت،راه رفتن رویاد گرفت.

    ازون موقع هروفت که محمدابراهیمو میدیدم پیش خودم میگفتم پس کی میشه که شیرین منم راه بره

    خیلی زود گذشت و حالا که "یک سال و یک ماه و بیست روز"داری،راه رفتن رو یاد گرفتی .

    این قدر راه میری ک نگو.

    دستاتو جلو میگیری و تند تند میری تا برسی به یه جای مطمئن و کمی استراحت میکنی و باز شروع میکنی به راه رفتن

    گاهی اوقات برای بلند شدن و راه رفتن چند بار زمین میخوری ولی باز هم شروع میکنی و این تلاش زیادت خیلی خوشحالم میکنه

    عزیز دلم  دخترکم... شیرینکم خیلی دوستت دارم

    چقدر بزرگ شدی مامانی...دلم میخواد ساعت ها بشینم و راه رفتنت رو تماشا کنم

    دلم میخواد با صدای بلند به همه بگم که دخترم راه میره اون نوزاد کوچولویی که کلی گریه میکرد حالا دیگه بزرگ شده و راه میره.

    شب ها من و بابا میشینیم و فقط تو رو تماشا میکنیم

    تویی که تمام زندگی ماهستی


    این مطلب تا کنون 40 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 7 تير 1392
    منبع
    برچسب ها : رفتن ,میکنی ,خیلی ,شروع میکنی ,
    عاشقانه با قدم هایت

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 10 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر